+ پاسخ به موضوع
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 8 از مجموع 8

موضوع: دفتر اشعار دکتر شریعتی

  1. #1
    مدیریت کل سایت

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    tehran
    سن
    28
    ارسال ها
    1,190
    تشکر
    175
    تشکر شده 950 بار در 383 ارسال
    نام و نام خانوادگي
    م . خزایی

    پیش فرض دفتر اشعار دکتر شریعتی

    نیایش
    خدایا ،
    آتش مقدس « شک » را
    آن چنان در من بیفروز
    تا همه « یقین » هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.
    و آن گاه از پس توده ی این خاکستر ،
    لبخند مهراوه بر لب های یقینی ،
    شسته از هر غبار طلوع کند.
    .
    خدایا ،
    به هرکه دوست می داری بیاموز
    که عشق از زندگی کردن بهتر است .
    و به هر که دوست تر می داری ، بچشان
    که دوست داشتن از عشق برتر !
    .
    خدایا ،
    به من زیستنی عطا کن ،
    که در لحظه مرگ ،
    بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است ،
    حسرت نخورم .
    و مردنی عطا کن ،
    که بر بیهودگی اش ، سوگوار نباشم .
    بگذار تا آن را من ، خود انتخاب کنم ،
    اما آن چنان که تو دوست داری .
    « چگونه زیستن » را تو به من بیاموز ،
    « چگونه مردن » را خود خواهم آموخت !



    The Iranian Expert Society
    www.MyExpert.Ir


  2. 2 کاربر مقابل از ADMINUSER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    arshad (03-31-2013), Niyoosha (08-15-2013)

  3. #2
    مدیریت کل سایت

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    tehran
    سن
    28
    ارسال ها
    1,190
    تشکر
    175
    تشکر شده 950 بار در 383 ارسال
    نام و نام خانوادگي
    م . خزایی

    پیش فرض

    سوتک
    نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ؟
    نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
    چه خواهد ساخت ؟
    ولی بسیار مشتاقم ،
    که از خاک گلویم سوتکی سازد.
    گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
    و او یکریز و پی در پی ،
    دَم گرم خوشش را بر گلویم سخت بفشارد ،
    و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد .
    بدین سان بشکند در من ،
    سکوت مرگ بارم را
    The Iranian Expert Society
    www.MyExpert.Ir


  4. 2 کاربر مقابل از ADMINUSER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    arshad (03-31-2013), Niyoosha (08-15-2013)

  5. #3
    مدیریت کل سایت

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    tehran
    سن
    28
    ارسال ها
    1,190
    تشکر
    175
    تشکر شده 950 بار در 383 ارسال
    نام و نام خانوادگي
    م . خزایی

    پیش فرض

    بسوزم

    چه امید بندم در این زندگانی
    که در نا امیدی سر آمد جوانی
    .

    سر آمد جوانی و ما را نیامد
    پیام وفایی از این زندگانی
    .

    بنالم ز محنت همه روز تا شام
    بگریم ز حسرت همه شام تا روز
    .

    تو گیی سپندم بر این آتش طور
    بسوزم از این آتش آرزوسوز
    .

    بود کاندرین جمع نا آشنایان
    پیامی رساند مرا آشنایی ؟
    .

    شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک
    ندیدم نشانی ز مهر و وفایی
    .

    چو کس با زبان دلم آشنا نیست
    چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
    .

    چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
    کا از یاد یاران فراموش باشم
    .

    ندانم در آن چشم عابد فریبش
    کمین کرده آن دشمن سیه کیست ؟
    .

    ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
    چنین دل شکاف و جگر سوز از چیست ؟
    .

    ندانم در آن زلفکان پریشان
    دل بی قرار که آرام گیرد ؟
    .

    ندانم که از بخت بد ، آخر کار
    لبان که از آن لبان کام گیرد ؟
    The Iranian Expert Society
    www.MyExpert.Ir


  6. 2 کاربر مقابل از ADMINUSER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    arshad (03-31-2013), Niyoosha (08-15-2013)

  7. #4
    مدیریت کل سایت

    تاریخ عضویت
    May 2009
    محل سکونت
    tehran
    سن
    28
    ارسال ها
    1,190
    تشکر
    175
    تشکر شده 950 بار در 383 ارسال
    نام و نام خانوادگي
    م . خزایی

    پیش فرض

    من چیستم ؟

    من چیستم ؟
    افسانه ای خموش در* آغوش صد فریب
    گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم
    خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای
    رازی نهفته در دل شب های جنگلی
    .
    من چیستم ؟
    فریادهای خشم به زنجیر بسته ای …
    بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون
    زهری چکیده از بن دندان صد امید
    دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار
    .
    من چیستم ؟
    بر جا ز کاروان سبک بار آرزو
    خاکستری به راه
    گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان
    اندر شب سیاه
    .
    من چیستم ؟
    یک لکه ای زننگ به دامان زندگی
    و زننگ زندگانی آلوده دامنی
    یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی
    راز نگفته ای و سرود نخوانده ای
    .
    من چیستم ؟


    .
    من چیستم ؟
    لبخند پر ملامت پاییزی غروب
    در جستجوی شب
    یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات
    گمنام و بی نشان
    در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ
    The Iranian Expert Society
    www.MyExpert.Ir


  8. 3 کاربر مقابل از ADMINUSER عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    arshad (03-31-2013), Niyoosha (08-15-2013), somayehfaridi (02-21-2013)

  9. #5
    رویا عکاس
    مهمان

    پیش فرض

    دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

    دسته اول
    آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
    عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

    دسته دوم
    آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
    مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.

    دسته سوم
    آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
    آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

    دسته چهارم
    آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
    شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

  10. #6
    رویا عکاس
    مهمان

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحيم


    دلم گرفته از اين روزها ، دلم تنگ است
    ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است
    مرا گشايش چندين دريچه کافي نيست
    هزار عرصه براي پريدنم تنگ است
    چگونه سر کند اينجا ترانه خود را
    دلي که با تپش عشق او هماهنگ است
    هزار چشمه فرياد در دلم جوشيد
    چگونه راه بجويد که روبرو سنگ است .
    خورشيد در پس کوههاي ستبر عزم رفتن دارد و من در غروب دلتنگي ، دست پريشان دل را فشرده ام و سر بر شانه آشفتگي به دنبال زانوي محرمي مي گردم .
    نخلستان بني نجار کجاست ؟
    حلقوم چاههاي آشنايش کو ؟
    بهانه اي در حلقومم گره خورده است !
    بهانه اي که هجم هجومش تکلف کلامم را از هم پاشيده است .
    آشنايان معذورم بداريد از اديبانه سخن گفتن که سوزش اين زخم چنان آه از نهادم بر آورده است که رشته هم ضابطه هاي نيک سخن گفتن را دريده است .
    بگذاريد چون او سخن بگويم و و بي هيچ تکلفي از درد بنالم .
    ديروز بود که آمدي ، ازدل کوير ، کويري که تو را جوشاند تا چشمه زلالي باشي براي هميشه حلقوم هاي تشنه و دست جادوگر دنيا در برابر اين عطاي عظمي چه تقدير شگفتي از کوير نمود که تا انتهاي ابد نامش را در قاموس دلهاي دگرگونه جاودانه ساخت که پيش از تو کوير تنها يک برهوت گمشده بود و پس از تو يک آشنا سرزمين کشف ناپذير .
    ديروز که آمدي چشمه زلالي شدي براي حلقومهاي تف ديده انديشه مان ، دستها ي سرگردانمان را فشردي و بي هيچ تاملي در کوچه هاي بن بست، درب گلين خانه فاطمه را نشانمان دادي .
    خانه کوچکي که خود سرودي از همه تاريخ بزرگتر بود .
    ديروز که آمدي قفل تمامي دربهاي کليد شده انديشمه مان را شکستي و ياري مان دادي که علي را کشف کنيم .
    ديروز که آمدي ...
    چه مي گويم ؟ مگر مي شود حجم آنهمه حادثه را دردخمه کوچک ذهن گنجاند . مگر مي شود تو را و عظمت انديشه ات را به وصف نشست که تو در حصار تنگ کلام نمي گنجي . عظمت تو را تنها بايد به تماشا نشست ، به چشيدن ،به لمس کردن که حجم تو اي کشف ناپذير ، هرگز به حقارت دستهاي کوچکمان نمي آيد .
    بگذار وصف تو را به ديگر سوي نهم و چون هميشه که از هجوم حجم تنهايي به تو پناه مي آوردم ، اين بار نيز زانوي محرمت را بيابم و سنگيني حلقومم را براي آن مويه کنم که توصيف تو به چه کار مي آيد ؟
    توصيف تو به چه کار مي آيد ؟
    نه تو آنقد رکوچکي که من با تلاش حقيرانه ام بزرگ نشانت دهم و نه آنقدر من بي دردم که دامن درکت را رها کنم و جداي از تو به توصيف بنشينم .
    تو به من آموختي که در اوج همه تنهايي ها و سردرگمي ها و پريشاني ها ، براي رهايي از عقده هاي بغض که نه ، چه مي گويم ؟! اگر بغضها نباشند ، يقينا " بي تفاوتي ها هستند ، غفلتها هستند ، فراموشي ها هستند ؛ براي ياد آوري اصالتها و آرمانها و عشقها و شورها ، براي ترس از فراموشي خويشتن ، نامه اي بنگارم ، نامه اي براي همه عصر ها و نسلها
    و من سنت تو را براي تو مي نويسم ، تويي که محرم تريني براي اين حلقوم .
    اي بي قرار ترين ميهمان شام !
    اندکي در شام دلم قرار گير ، اگر چه ميدانم که حجم حضورت در حقيرستان دلم نمي گنجد .
    سالهاست که تو رفته اي ، آنچنان شتابناک که از خويشتن شرممان شد .
    سالهاست که تو رفته اي ، اما هنوز مصلحت انديشان ما ،مصلحت نمي بينند که تو زنده باشي و انديشمندان ما صواب را در اين ديدند که هنوز تو اشتباهاتي داشته باشي و اين اشتباهات بهانه اي باشد که در جمع دوستداران تو حضور نيابند .
    اشتباهاتي که نمي دانم چرا هيچ کس نمي داند که مصداقش در چيست ؟
    تو گويي هيچ کس علاقه اي به نشان دادن مصاديقش ندارد .
    من اما ،
    من اما ، اگر حلقوم انديشه ام ياري دهد ، خواهم گفت که اشتباهات تو چيست و چه کساني از آن رنج مي برند ، رنج که نه ،
    بگذار بگويم برادر ،
    بگويم که اشتباهات تو زيستن خيلي ها را به خطر انداخته است .
    همان گونه که نامت ، نان خيلي ها را به خطر انداخته است .
    خيلي هايي که ميشناختي ، مي شناسم و خواهند شناخت .

  11. #7
    مدیران انجمن

    تاریخ عضویت
    Sep 2012
    محل سکونت
    تبریز
    ارسال ها
    3,828
    تشکر
    3,679
    تشکر شده 4,752 بار در 2,871 ارسال

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رویا عکاس [بازديد كننده گرامي جهت مشاهده لينك ها مي بايست ثبت نام كنيد.]
    دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

    دسته اول
    آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
    عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

    دسته دوم
    آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
    مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.

    دسته سوم
    آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
    آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

    دسته چهارم
    آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
    شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

    مگر مهمان میتونه پست بذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چجوریاست؟؟؟؟؟؟؟؟ میشه بتوضیحید؟؟؟
    و من یتوکل علی الله، فهو حسبه

    http://8pic.ir/images/iax5k8h733y0xjaixz8.gif

  12. 2 کاربر مقابل از somayehfaridi عزیز به خاطر این پست مفید تشکر کرده اند.

    arshad (03-31-2013), Niyoosha (08-15-2013)

+ پاسخ به موضوع

اطلاعات موضوع

Users Browsing this Thread

در حال حاضر 1 نفر در حال مشاهده این موضوع میباشند. (0 کاربر و 1 مهمان)

     

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمی توانید موضوع جدید ارسال کنید
  • شما نمی توانید به پست ها پاسخ دهید
  • شما نمی توانید فایل پیوست ضمیمه کنید
  • شما نمی توانید پست های خود را ویرایش کنید